
شعله افتاده به دل، بال وپرم سوخته است
نخل افتاده به خاکم کمرم سوخته است
باز هم منتظرم تا که بیایی باران
تا بیایی همه ی برگ و برم سوخته است
آه... این حال پریشان مرامی بینی؟
که چنان شعله کشیده ثمرم سوخته است
گرچه با دوری تو این دل من ساخته است
نرم و آهسته بیا بال وپرم سوخته است
یک بغل باد خنک را به گلویم برسان
تا ببینی که سراپا جگرم سوخته است
|
+| نوشته شده توسط
peyman در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387
|